مجله رباعی (شماره دوم)
1) انگیختار رباعی
رویش دوباره رباعی در سال های اخیر را باید به فال نیک گرفت البته این رویش بی تاثیر از همه گیری شعر کوتاه نیست.
اما آنچه به چشم می آید صرفنظر از تلاش های ارجمندانی همچون بیژن ارژن کرمانشاهی و سید علی میر افضلی در عرصه ی عملی و نظری این قالب و نیز معدودی دیگر -که دوست دارم از جلیل صفربیگی هم نام ببرم که سال هاست به شیوه ای خاص رباعی خود را می گوید -،باری گاه آنچه می بینی انبوه رباعی های ساختگی مبتنی بر حرف و حرافی ست ، بی آنکه خواننده را به تاملی که غایت رباعی ست فراخواند. یکی از دلایل این افت زدگی تحمیل و انتشار عقیده ی مجعول ضربه مصراع اخر است که با این ترتیب باید فاتحه بیت اول را خواند. به رباعی های ماندگار تاریخ شعر پارسی اگر نظری بیافکنیم در می یابیم که در هم تنیدگی برنایی ذهنی و توانایی ساختاری که ماحصل آن " انگیختار" است - که در باره اش اگر فرصتی بود خواهم گفت- به رباعی جان بخشیده و نه صرفا تلاش شاعر برای ثبت سخنی منظوم و مسلم در مصراع چارم که مثل است یا مثل خواهد شد:
زاهد گوید بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد ز من بگیر و آن نسیه بنه
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است
در برخورد با رباعی بسیاری از رباعی گویان امروز خوشند به شنیدن آواز دهل از دور.
2) عصر خیام ها
برای یکی دو تن از دوستان رباعی سرای معاصر دیده اید و دیده ایم گاه چه توصیفات و تمجیدها و تعابیر شگفت انگیزی در مقدمه ی کتاب هایشان از بزرگانی آمده که قطعا نمی توان در شعر شناسی ایشان شک کرد.بعد از این مقدمات کتاب را ورق می زنی و می خوانی رباعی اول ، رباعی دوم و... البته می یابی رباعی خوب و گاه عالی با هر متر و معیاری که باشد که بی گمان حاکی از تسلط و توانایی سراینده است و نویدبخش آینده ای روشن..اما در کنارش هم می بینی کار متوسط و ضعیف شاعر را..آنگاه گمان می کنی لابد هر چه هست از درک ناساز و بی اندام توست ورنه تشریف رباعیات ایشان.... بماند. باز می گردی به مقدمه و نام ها را مرور می کنی و از خود می پرسی : واقعا چرا؟! مگر چه عیب داردکه هم قوت کار شاعر را بگوییم و هم نقاط ضعف او را برشماریم که راه را بهتر بیابد و این از بزرگان بر می یابد که چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار.
3) مقدمه رباعیات بیدل دهلوی نوشته دکتر پرویز عباسی داکانی
که کتاب به کوشش خود ایشان است.مقدمه بسیار سردستی و حاوی اطلاعات تکراری ست .نه تنها تکراری نسبت به سایر شرح حال های بیدل که حتی در خود متن مقدمه هم موضوعی در فاصله چند صفحه تکرار می شود. معلوم است جناب داکانی فرصت نکرده اند مقدمه را دوباره خوانی کنند بگذریم که تقریبا تهی از اشاره ای به رباعی بیدل است و در شرح حال متوقف مانده.
جناب داکانی خود از شاعرانند و در بسیاری از علوم و معارف و عرصه های مختلف ادبی و هنری نامبردار و انتظار از ایشان بی شک بسی فراتر از مقدمه رباعیات بیدل است.
4) گل های زمان
نمی دانم با جو انتقادی این یادداشت چگونه مجموعه رباعی آماده چاپ خود را معرفی کنم.
"گل های زمان" به احتمال زیاد نام مجموعه رباعی من است حاوی حدود 120 رباعی سروده شده در دهه اخیر .گمان کنم به حساب سال هایی که گذرانده ام شاید تنها مجموعه رباعی مستقل من باشد و دیگر فرصت نشود مجموعه ی دیگری داشته باشم . بنابراین برایم اهمیت دارد و نیز گمان کنم برای دوستداران رباعی تا چه پیش آید.
نام مجموعه وامدار داستان کوتاه " باغ زمان" نوشته جان . جی .بالارد است و کسانی که داستان را خوانده اند بیاد می آورند گل های باغ زمان را.
اما دو رباعی از این مجموعه:
در خاطره ها می رقصد می رقصد
آنسوی مدار نیک و بد می رقصد
ما می گذریم و باغ را می نگریم
آنجا که نسیم تا ابد می رقصد
یک توضیح کوچک : وزن مصرع اول رباعی فوق این است: مفعول مفاعیلن مفعولن فع که " اخرب مخنق ازل" است از مشتقات بحر اخرب و از اوزان چندگانه رباعی ..
..............................
بی تاب برابر جهان می گذریم
در تاریکی ترانه خوان می گذریم
تاریکی شب که می گشاید ناگاه
دروازه ی روشنی کز آن می گذریم
دو طرح حبیب محمد زاده عزیز را برای روی جلد این کتاب اینجا و اینجا ببینید.
5) سخن آخر
در هنگام بازگشت از ایران دوستی دو کتاب بسیار کوچک رباعی هدیه کرد که در مسیر سفر بخوانم و علی القاعده یکی رباعیات خیام بود و چقدر حس بخشید و تماشا رباعیات خیام در سالن ترانزیت.
اما کتاب دوم با عنوان نادرست " دوبیتی های ! عاشقانه امروز " حاوی تعدادی رباعی خوب . متوسط و ضعیف از معاصران خاصه دوستان جوان است و نیز چند دوبیتی که معلوم نیست صرفنظر از اسم کتاب اینجا چه می کنند ....نکته جالب هر دو کتاب اندازه بسیار کوچک ( نصف جیبی ) است با یک رباعی در هر صفحه.
بهر حال صرفنظر ار اندازه کتابسازی خوبی نیست..یک رباعی در ان است که می گوید:
من عشق تو را چنین نمی دانستم
دل را ز تو نازنین نمی دانستم
روزی که دلم هلاک شد دانستم
عاشق شده بود و این نمی دانستم
که در کتاب به حسین باغ شیخی نسبت داده شده و البته من نام ایشان را تا به حال نشنیده بودم.
دوستان می دانند اصل این رباعی که بحق زیباست این است:
من ناله ی آتشین نمی دانستم
من جان و دل حزین نمی دانستم
نه نام به من گذاشتی و نه نشان
ای عشق تو را چنین نمی دانستم
در اینجا متاسفانه به منابع دسترسی ندارم در وب گشتم دیدم بنام میر مغیث تحوی امده به گمان همین درست است و در عصر صفوی می زیسته.می بینید مشکل رباعی همچنان ادامه دارد چه بسا من در اشتباه باشم.
در باب سایر رباعی ها بگذریم که هیچ ایده و اندیشه ی مشخصی در کنار هم قراردادن آنها دیده نمی شود. رباعی هایی گاه انچنان نحیف و ضعیف که برای صاحبش باید یک دوره کلاس مقدماتی تجویز کرد.
قراردادن نام بعضی نام آوران چون قیصر در کنار جوانانی که حتما به حکم کارهایشان در مقدماتند و نیازمند یادگیری ..به کشکول رباعی خوبی منجر نمی شود.
