گل تاریک


خیره به خورشید نگریست
زمان های زمان
وز آن پس ، اگر تو می پنداری زمانی بود،
چیز دیگری ندید
خیره به خورشید نگریست
گوی آتشین
که در گلی تاریک فرو مرد


سوی تاریک آب

تشنه آمد سراب را حس کرد
در دلش اضطراب را حس کرد

سالک جاده های بی برگشت
اضطرار شتاب را حس کرد

غرق رویای بی کران ها شد
بعد، تعبیر خواب را حس کرد

رازهای حیات را پرسید
از درختان جواب را حس کرد

چشم وا کرد تشنة خورشید
قدرت آفتاب را حس کرد

بعد از ان هر چه بود تاریکی
بعد از آن نور ناب را حس کرد

صورت محض شد حقیقت شد
ماورای نقاب را حس کرد

حلقه شد گرد قله ها چرخید
نفحات عقاب را حس کرد

رو به دریا به رودها پیوست
سوی تاریک آب را حس کرد

آذر 1377

گل تاریک

زمانی دیر می پنداشتم سرگشتة نورم
گل تاریک می جوید مرا پیداست مستورم

من آواز تو را در یاد خواهم داشت می دانم
که روزی چون نسیمی می نشینی بر لب گورم

که روزی باز خواهم گشت بی اندوه خواهی دید
سکوتی منتشر در باغ های سحر انگورم

سکوتی نه که چون پروانه ای در باد سرگردان
که چون پروانه ای سرگشتة گل های مغرورم

به اشجار کهن می پیچد آهنگ صدا باز آ
کلام آخرین با تست آه ای خلوت طورم
....
کنار برکه می آیی که بنشینی به رویایی
دریغا من که از سنجاقکان برکه ها دورم

مهر 1384

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندانا

سلام ....من در حدی نيستم که نظر بدم ...ولی دلنشين بود...خوشحالم می کنيد به من هم سری بزنيد و نظری بدين....فعلا

محمد حسین بهرامیان

سلام...ممنون که سر زديد و ممنون که مرا از نظر ارزشمند خود بهره مند کرديد....در باب قافيه غزل حقير هم شک نکنيد که قافيه مشکل دارد اما چه کنم که دلدار من ....گويدم منديش جز ديدار من....پاينده باشيد

radiomania

سلام محمود جان،ايميلم رسيد؟...

radiomania

در ضمن،گل تاريک را آفتابگردان گرفتم..حظی بردم که نپرس..

حميدرضاشكارسري

سلام و ارادت ؛ تو که می دانی من به عمد از موسيقی و فرم فرار می کنم . و اين روال باب طبع بعضی ها نيست . اما شعرهايت را خواندم . تو غزلسرای خوبی هستی جدی . به اميد ديدار !

بكتاش آبتين

درود بر سينا سنجری عزيز .ما مخلصيم سفت ! سينا جان سالهاست که نديدمت اما چند ماهی می شود که به مدد حضرت اينترنت گاهی طی الارض می کنيم و از حال شما با خبر می شويم .راستی در اين سال ها چه کتاب هايی را در آورده ای ؟ تلفنت را هم برايم ميل کن تا بيشتر صحبت کنيم .

آرش شفاعي

سلام...راه انداختن آن وبلاگ شانيت استانی دادن به شعر نيست بلکه محلی برای جمع امدن و عرضه تلاش گروهی از شاعران همشهری بنده است...همين

farzad

سنجری عزيز سلام. لطف کردی و خوشحالم. در مورد نظرات دوستان در همان وبلاگ گفتگو می کنم . اينجا اگر اجازخ باشد شعرهايتان را خواهد خواند. توصيه تان را هم حتمن گوش خواهم داد و مصمم خواهم بود. مهربانيت را سپاس

شهره یوسفی

سلام .با یک مطلب همراه با دونقد به روزم.ومشتاق نظرشما۵۴