مکاشفه هشت

 

اول اردیبهشت است و سه مناسبت : روز سعدی ، سالمرگ سهراب  سپهری و ملک الشعرای بهار ..بپذیرید که به سراغ سهراب برویم ..واحه ای در لحظه ...سال ها پیش از این قلم کتابی چاپ شد به نام مکاشفه هشت از انتشارات فرادید، چند روز پیش به صورت اتفاقی یادداشتی دیدم از دکتر انور خامه ای مبارز قدیمی 85 ساله که در سال 1380 این کتاب را خوانده اند و نظر داده اند که می خوانید:

{ كتاب ديگرى كه در زمينه شعر خواندم به عنوان "مكاشفه هشت به تماشاى شعر سهراب‏سپهرى" از آقاى محمود سنجرى است. راستش را بخواهيد مدتها بود در جستجوى كتابى بودم‏كه لُبّ مطلب را درباره اين شاعر و نقاش جوانمرگ برايم آشكار سازد، يعنى به من بگويدسهراب كه بود، چگونه شعرى سرود، چطور گل كرد و اين همه هوادار پيدا كرد. چرا به اين زودى‏درگذشت و علت مرگش چه بود. چون هنگامى كه او سر زبانها افتاد و معروف شد، من در ايران‏نبودم و ارتباطم با محيط فرهنگى كشورمان مقطوع بود. چون برخلاف فروغ مورد پسند نظام‏موجود نبود. بعد از انقلاب كه دوباره سر زبانها افتاد كتابهايش دوباره چندين بار تجديد چاپ‏شد و عكسها، كارتها و پوسترها از او به فروش رسيد و سودها عايد سودجويان كرد، متأسفانه‏كتابى كه شخصيت، هنر و ارزش او را بشناساند و به پرسشهايى كه در بالا طرح كرده‏ام پاسخ دهدمنتشر نشد يا من از آن آگاه نشدم. از اين رو سهراب سپهرى، همواره براى من معمايى بود حل‏نشده! چند ماه پيش دوستى "مكاشفه هشت" را به من اهدا كرد و من با عطش كه به شناخت‏سهراب داشتم آن را به دقت خواندم و پاسخ بسيارى از پرسشهاى خود را يافتم گرچه ممكن‏است بعضى شناسندگان ديگر سهراب نظرهاى نويسنده "مكاشفه هشت" را تاييد نكنند.

 thumbnail.aspx?img=7132&cat=Books&typ=A&width=360

"مكاشفه هشت" شامل يك درآمد، هشت باب، و يك ضميمه است باب اول از اين هشت‏باب، نظرهاى نويسنده آن است درباره پيدايش و تحول شعر فارسى، و عللى كه موجب لزوم‏نوآورى در آن و پيدايش شعر نو و شعر سپيد و نشان شعر و شاعر در ادبيات فارسى بوده است وبه اين نتيجه مى‏رسد كه شاعر ممكن است در "اعلى عليين" باشد يا در "اسفل السافلين" و رمز وراز جاودانگى اشعار شاعرانى چون مولوى و حافظ در همين امر نهفته است. از اين رو نقد اشعارو آثار ادبى را حياتى مى‏شمارد و به شرح معيارها و ويژگيهاى درست انجام دادن اين نقد از نظرخويش مى‏پردازد و نتيجه مى‏گيرد كه "سهراب سپهرى در ميان شاعران معاصر، شاعرى است كه در كنار گفته‏هايش بسيار ناگفتنى‏ها دارد، ناگفتنى‏هايى كه در چارچوب محدود و شكننده نقدادبى نمى‏گنجد" و از اين روست كه او "به تماشاى شعر سهراب سپهرى نشسته است...، تماشايى‏كه محو جلوات ناز است". به ديگر سخن به بطن و درون اشعار توجه دارد نه ظاهر آنها.

اما باب دوم مهمترين و از جهت شناخت سهراب سپهرى سودمندترين باب اين كتاب است‏و در آن به شرح مختصر محيط خانوادگى، اجتماعى و فرهنگى پيدايش و پرورش سهراب‏پرداخته و مراحل مختلف بالندگى شعرى و ادبى او را بيان كرده است. اين مراحل از سرودن‏مثنوى "آرامگاه عشق" يا "در كنار چمن" آغاز مى‏شود ولى زود به سبك نيمايى روى مى‏آورد ودر اين ايستگاه است كه "مرگ رنگ" را مى‏سرايد. سنجرى به عنوان نمونه‏اى از اين مرحله شعرزير را از سهراب نقل كرده است:

روشن است آتش درون شب‏
وزپس دودش‏
طرحى از ويرانه‏هاى دور
گر به گوش آيد صدايى خشك‏
استخوان مرده مى‏لغزد درون گور
..............

هنوز شعر نيمايى در كمال نشو و نماست كه سهراب از آن فراتر مى‏رود و بنيان شعر سپيديعنى بى وزن را در ادبيات فارسى مى‏گذارد. نويسنده "مكاشفه هشت" شگفت‏انگيزترين كارسهراب را در اين مرحله شعر "فانوس خيس" مى‏شمارد كه در آن "شاعر خود را شبنمى مى‏داندكه از ستاره (حقيقت دور دست اما درخشان) بر علف (جهان مادى قابل ادراك) چكيده است درحالى كه جايش اينجا نبوده است". البته آنچه در ميان پرانتزها آمده تعبيرى است كه نويسنده‏كتاب از شعر سهراب كرده، ولى معلوم نيست او به راستى چنين منظورى داشته است. دنباله‏شعر يعنى نظاره شبنم بر "فانوسى كه در گهواره خروشان دريا شست و شو مى‏كند" و شبنم‏نمى‏داند اين "فانوس دريا پرست پر عطش مست" به كجا مى‏رود، با آن تعبير نمى‏خواند ونويسنده كتاب اين معما را مسكوت گذاشته است!!

دکتر انور خامه ای

نويسنده كتاب سپس به توصيف و تعبير دو اثر ديگر سهراب كه مربوط به همين مرحله ازتحول شعرى و ادبى اوست يعنى "زندگى خوابها" و "اطاق آبى" مى‏پردازد و آنها را نشانه تأثيرعميق فرهنگ شرق دور يعنى هندى - چينى - ژاپنى به‏ويژه آئين بودا در سهراب مى‏داند. اواين سخن بودا را "همان‏گونه كه نيلوفر در مرداب مى‏دمد، در آب مى‏رويد و بر آب مى‏آيد ولى به‏گل و لاى آبدان آلوده نمى‏شود، من (بودا) نيز همان‏گونه در جهان برخاستم، از آن گذشته‏ام و به‏آن آلوده نگشته‏ام" وصف حال سهراب سپهرى مى‏شمارد، و اين گفته خود سهراب را كه "ژاپنى‏در پس گذرا بودن نيلوفر و پايدارى كاج چيزى يكسان مى‏بيند. نيلوفر ساعتى شكفته مى‏ماند، امادر باطن با كاج كه هزار سال مى‏پايد فرقى ندارد" روايتگر شخصيت خود سهراب مى‏پندارد! آيابراستى سهراب با فردوسى برابر بوده است؟!

نويسنده در هر يك از هفت باب ديگر كتاب يكى از آثار و ويژگيهاى شعر و سبك سهراب رامورد تعريف و تفسير قرار مى‏دهد و در مجموع نتيجه مى‏گيرد "شعر سهراب حاوى روح عرفانى‏به معنى عام آن است. اين روح عرفانى سيال و داراى مايه‏هاى عميق طبيعت گرايانه است و ازاين نظر بسيار با آموزه‏هاى عرفانى شرق دور از قبيل "ذن" و "تائوئيسم" هماوايى دارد... شعرسهراب در كمال خويش

هنر نظاره هستى است. او خود بر "روشن شدگى" و "جور ديگر ديدن"تأكيد مى‏كند. ارتباط ناظر و منظر در بصيرت عشق معرف وحدت است." خلاصه به عقيده اوسپهرى يك عارف به تمام معنى است!

"مكاشفه هشت" اين مزيت را هم دارد كه در ضميمه آن گزيده‏اى از اشعار سپهرى و متن‏كامل "صداى پاى آب" او آورده شده است.}

 

تا این جا نوشته ایشان بود و من در ان دخل و تصرف نکرده ام می توان به بخارا شماره 23 فروردین و اردیبهشت 1381 مراجعه کرد ( مثل اینکه عقب ماندگی ما براحتی قابل جبران نیست !). البته نمی دانم از ان تمثیل نیلوفر چگونه نتیجه گیری شد که فردوسی و سپهری همسنگند و یا کجا گفته ام که سهراب یک عارف به تمام معنی ست هرچند شاعر به تمام معنی هست.بگذریم...تشکر از جناب انور حامه ای و توجه ایشان ...

                                                                                                                              

/ 35 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرين

سلام جناب آقای سنجری بسیار خوش حالم که با نوشته هایتان همسایه شدم .خودتان را اما پیشتر ها بسیار شنیده بودم پاینده باشید

خليل جوادي

salam mahmud jan man 3 ta veblag daram tanzaro ham bekhun har az gahi manam be veblaget sar mizanam besyar ali kar mikoni az neveshtehaye shoma mesle hamishe lezat mibaram

نسرين

سلام جناب سنجری دست نوشته ها و شعرهایتان را جانم می بلعد اما در خوانش این گران مایه ها من دچار مشکل شده ام کلمات در بسیاری جای ها نیمه هستند آیا ایراد از سیستم من است؟ این موضوع مرا در کشف این نوشته های ارزشمند ناتوان ساخته است .

اميد مهدی نژاد

دوست من من هم سلام عمر هرچيزي روزي به سر ميرسد الا وجه حق. و هر آنچه نسبتي با حق دارد به همان نسبت مانايي خواهد داشت. ديديم و ديديم كه هركه "شعار" مي داد و تنها "شعار" مي داد چه شد، ضمنا محض اطلاع تان عرض كنم كه بنده اين شعر را حدود سه سال پيش گفته ام. نكند تصور كرديد اين شعر را مثلا در حمايت از به قول شما "گرفت و گير هاي امروز" گفته ام؟ خسته نباشيد واقعا. از يك عبارت "نران ماده آلود چنين نتيجه اي گرفتيد؟" اگر لطفي هم بكنيد و ما را روشن كنيد كه كار شاعر اگر (لااقل بخشي از آن) توجه به زمين و زماني كه در آن مي زيد نيست، چيست، خيلي سپاسگزار مي شويم. با تواضع اميد مهدي نژاد

محمود سنجری سینا

جناب مهدی نژاد عزیز سلام وبلاگ شما باز نمی شود متاسفانه این است که اینجا می نویسم شاید ببینید ..راستش شما اطلاع دادید که آمدم و نظر خود را نوشتم که اگر کوچکترین احتمالی می دادم که شما را برآشفته می کند نمی نوشتم.اینکه شعر سه سال پیش باشد یا الان تفاوتی نمی کند در واقع صورت ایدیولوژیک کاری است که الان اتفاق دارد می افتد.... کار شاعر البته تماشاست اما چه تماشایی و از کدام دریچه و رو به کدام افق .. کار شاعر تماشاست آنجا که فرشتگان کلام را دریابد .ظاهرا آفق تماشای هر کس فرق می کند حالا شما دوست دارید از این افق ببینید میل شماست....با آرزوی توفیق

نسرين

سلام میشود قبول زحمت بفرمائید نام انتشارات این کتاب را مرحمت کنید من سال هاست به دنبال چنین کتابی هستم در پناه خدا

نسرين

سلام آقای سنجری نگاهتان بر نوشته هایم عزیز و ماندگار است فرصتی اگر به دست آمد لطف می کنید به صفحه ام نگاهی بیندازيد

اميد مهدی نژاد

سلام بله ظاهرا مشکل از بلاگفاست از اين که قدری تند نوشتم عذرخواهی ميکنم ولی اینکه تصورتان بر این بود که این شعر ربطی به این قضایای اخیر دارد واقعا برايم سنگين بود. اما اگر اینطور باشد که شما میگویید پس علی معلم و حسن حسینی و سلمان هراتی و یوسفعلی میرشکاک و حتی احمد شاملو هم تبیین کنندگان مبادی و مبانی برخورد نیروی انتظامی با بدحجابی بوده اند! هرگز قصدم این نیست که خودم را با این بزرگان قیاس کنم که خنده دار است. حرفم چیز دیگری است که یقین دارم شما متوجه آن هستید. در هر صورت ما مخلص شما و دیگر شاعرانی که به گونه شما میسرایند (حضرات ولیئی و میرجعفری و داوودی و ...) هم هستیم و هرگز این افق دید را تحقیر نمیکنیم. نشان به آن نشان که صمیمی ترین دوستان من یکی در عالم شاعری همینها هستند. زیاده جسارت است البته.