آسمان و ریسمان

 

سلام....

 

  •    به یاد نوذر پرنگ

 

غزل زیر به یاد و خاطره شاعر غزل های رنگین و دلاویز نوذر پرنگ تقدیم شده است:

 

 

 

لبخند زد به مرگ(1)

 

 

 

همراه با پرنده و صبج و صدا رسید

 

با کوله باری از کلمات رها رسید

 

 

 

آنک غبار غیبت شاعر فرو نشست

 

در هیات شهودی باران فرا رسید

 

 

 

باران گرفت قافیه هایی به شکل راز

 

از آن میان حروف اضافه به ما رسید

 

 

 

شاعر ولی ربود کلام یگانه را

 

یعنی به عشق ، رحمت خاص خدا ، رسید

 

 

 

تن خسته از زمانه و وارسته از زمین

 

شاعر به آخرین افق رازها رسید

 

 

 

آنگاه در برابر این اجتماع کور

 

با چهره ای " عمیق تر از انزوا " (2) رسید

 

 

 

لبخند زد به مرگ بدانسان که خنده اش

 

شکل غزل گرفت و به دست شما رسید

 

 

 

محو صدا شدیم که از روبرو گریخت

 

حس خلا به جذبة آیینه ها رسید

 

 

 

محمود سنجری 25مرداد 1385

 

 

 

1) استاد مهدی ستایشگر در خاطره ای گفتند مرحوم نوذر کتابی به ایشان هدیه کرده که بر گوشه

 

ای از آن تاریخ تموز 85 آمده است.

 

2)" عمیق تر از انزوا زخمی بزن به من": تعبیری ست از پل الوار یا والری دقیق در خاطرم نمانده.حسین منزوی هم در غزلی از آن سود برده و اشاره هم کرده....خود نیز در غزلی آنرا مورد استفاره قرار داده ام :


ای عشق ای امانت قدس خدا به من
زخمی بزن عمیق تر از انزوا به من

 

 

  • دستچین ۲

 

این ابیات را هم بخوانید و بگذرید...بی انکه بخواهم بر حیثیت مستقل بیت به عنوان واحد ادبی تاکید کنم ...اما راستش را بخواهید نمی توان انکار کرد که گاه حتی از شعرهای بزرگترین شاعران هم تنها فرازهایی حالا بیت یا سطر در خاطر می ماند ...این ابیات هم از خود در خاطرم مانده:

 

 

گریان چه باشیم که در هر گذر شهر

 

تصویر شهیدی ست که خندید در آتش

 

آتش نفسانی که گذشتند و سرودند:

 

کین فطرت عشق است درآیید در آتش

 

.......

 

باز کن به روی من در  بهانه جوی من

 

از نگفته های خویش پشت در چه گویمت

 

ماجرا تمام شد واژه ها حرام شد

 

از کمی که نیستم بیشتر چه گویمت

 

.....

 

یاد تو ای همیشه یارترین

 

یادگاری ست ماندگارترین

 

 

 

خاطراتم تمام پاییزی ست

 

بی حضور تو ای بهارترین(۱۳۶۷)

 

................

 

ساحل آرامشم دریای سبز چشم اوست

 

کز فراقش سیل اشکم کار دریا می کند(۱۳۶۸)

 

...............

 

 

 

اگر ز چهرة زیبا نقاب برداری

 

فرشتگان غزل بر تو آورند سجود(۱۳۶۸)

 

 ....................

 

دریچه ای به فراسوی آسمان واشد

 

نگاه من به تو افتاد و عشق پیدا شد

 

 

 

درست لحظة آغاز آفرینش بود

 

تو آمدی که بخندی بهار معنا شد

 

...............

 

در جستجوی خانة تو نامة مرا

 

بسیار خوانده اند ولیکن نیافتند

 

.....................

 

  • مجله شعر 

 

نمی دانم مجله شعر ویژه غزل را دیده اید یا نه...و نمی دانم اینجا جای گله و شکایت هست یا نه ...بهرحال دوستان مجله شعر دور و بر خودشان را لابد بهتر می بینند..نام هایی در این مجله آمده بعنوان کسانی که قرار است پیرامون غزل بگویند صفحات آغازین که معمولا با سخنان یکی از شاعران خراسان بزرگ منور می شود و شکایتی نیست اما اینکه سخنان گاه بی ارتباط به اصل و اساس غزل را از زبان نوسرایان ببینیم برای خود حدیثی است....بزرگوارانی که گاه از سر تفنن بعله غزل هم می گویند همینطوری...و لابد بر اساس تجربه شخصی خویش که حتما عالم و آدم باید آنرا بپذیرند غزل را از جنس سخن امروز نمی دانند( و چه خوشتر که نمی دانند)....بگذریم اما نوشته کوتاه محمد سعید میرزایی دوست واقعا شاعر بنظرم بسیار خواندنی و جالب توجه بود خاطرم هست سال ها قبل به مناسبت هایی پیرامون شاکله غزل با میرزایی و دیگران گفتگوها داشتیم خوشحالم که بعد از سال ها میرزایی نقش ردیف را در غزل صحه می گذارد...میشود امیدوار بود...دیگر انکه عنوان بزرک روی جلد .. گفتگوی انسان  با حقیقت ... از متن مصاحبه کتبی اینجانب با امید مهدی نژاد (که در میان مصاحبه های دیگر چاپ شده ) اخذ شده است ........... بگذریم ...حتما زیاد مهم نبوده ..که به آن اشاره ای نشده...

 

  • ماجرای سید حسین نصر و سروش

 

بسیار دوست داشتم که در این پست به این ماجرا بپردازم که البته وقت تنگ است ..پس تا پست بعد و پرداخت به این ماجرا و همچنین ترجمه هایی از شعر شاعران آفریقای جنوبی ...بدرود

 

 

 

 

 

 

 

/ 26 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابن محمود

سلام مؤمن. احتمالن سرتان خيلي شلوغ است. بجاي عكس گرفتن كنار پاركيتنگ بيا و وبلاگت را بروز كن.

مهدی خطیبی

سلام و درود.با نوشته ای از دکتر اسماعیل نوری علا به روزم.راستی هنوز به رغم مدعیان سپیده از شرق می آید.بدرود

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « چگونه ياد گرفتم دست از نگراني دست بردارم و به بمب اتم عشق بورزم! » ، پاسخ به سوالات دوستان و يك شعر تازه به روزم!! منتظرت هستم...

فرهاد

سلام جناب سنجری عزيز. ارادت کماکان.... غزل غزل پر تصوير و دندان گيری بود. دستت درست. در مورد دست چين اگر فرصت شد در آتش را تمام کن که حيف است... ترانه....ترانه هم بزن که ترانه هات خواندنی است.....در مورد مجله شعر هم با اينکه به نظر من رويکرد بدی ندارداگر همين تعصبات قبيله ای نباشد... ترکيب گردانندگان تنوع خوبی دارد اما کو کسی مثل دکتر ترکی و.... منظورم اين است که اين تنوع گردانندگان يک رييس کله گنده می خواهد که....

جليل صفربيگی

سلام آقای سنجری عزيز!غزلتان زيباست.دست مريزاد.در مورد ويژه نامه ی غزل!!!-که بعضی بدشان نمی آيد مرحومش بخوانند و يادبود و يادواره برايش بگذارند و چاپ کنند و....!-گفتنی ها و البته لابد شنيدنی ها زياد است.راستش من غزلسرا نيستم و داعيه ای هم ندارم اما گزينشی که در انتخاب غزلها شده بود بسيار سليقه ای بود و از نوع خاص والبته گزينشی دينی-مذهبی با حاشيه ی سياسی اعتقادی!!!!-در اينکه تحريريه ی مجله ی شعر بزرگوارانی گران مايه و ارجمندند شکی نيست ولی انتقادات بسياری به کار مجله هست و مخصوصا ويژه نامه ی غزل!.من فکر می کنم عزيزانی که در مجله هستند ديدی بلند تر از اين دارند که مثلن به شاعرانی خاص-مثلن خراسانيهای عزيز-توجه کنند-که متاسفانه در عمل چنين است.در اينکه خراسان بزرگ شاعران و نويسندگانی بزرگ داشته و دارد شکی نيست ولی .... می توانيد شماره های مختلف مجله را ورق بزنيد و درصد مصاحبه ها و مقالات و شعرها ی خراسانی های عزيز را مقايسه کنيد با ساير مناطق کشور-البته شعر را تقسيم بندی جغرافيايی نمی کنم.و...

جليل صفربيگی

... متاسفانه انگار فقط ۷-۸ نفر شاعر و نويسنده در اين مملکت هستند که با هم مصاحبه مي کنند و همديگر را نقد-بخوان تحويل مي گيرند!- و شعر و عکس و....! شايد گفتن و نوشتن اين حرفها در اينجا-فضاي مجازي-صحيح نباشد ولي شاعران جوان امروز-مخصوصا شهرستانيها-به شدت از اين وضعيت دلخورند!!.البته اين حکايت همه ي مجلات روشنفکري و شبه روشنفکري و دولتي و انقلابي و.... است. و

جليل صفربيگی

...بگذريم.مثل اينکه ويژه نامه ي غزل مجله ي شعر اختصاص به غزل آييني و انقلابي اين سالها داشت که اغلب مضاميني ديني و مذهبي داشتند با يکي دو استثنا که ظاهرا نمي توانسته اند از کنار نامشان بگذرند.با همه ي ايراداتش دستشان درد نکند.

http://www.arooz.com/mag/1385/07/post_130.php

حميد رضا مجيدی آهويی

دوست خوبم سنجری عزيز سلام شعر زيبايت را خواندم ترو تازه بود مثل قلب صافت ثابت ميکنی که غزل هيچگاه تازگيش رو از دست نميده