دستچين

این پست کمی با بقیه فرق داره..آدم گاهی وقتا شعرایی می گه که درسته در مجموع چندان چنگی به دل نمی زنه اما یه سطرایی یا ابیاتی از اونا رو دوس داره و نمی تونه فراموش کنه این قضیه هم واسه شعرای سنتیه و هم سپید .شاید فقط رباعی و دوبیتیه که باید کامل نقل بشه واسه بقیه قالب ها می تونیم سطرها یا ابیاتی انتخاب کتیم.اینا شعرای مظلومی ان . منم مث بقیه از این کارا دارم ..تو این پست می خوام چند بیت انتخابی از غزلای قدیمی رو بزنم البته مقصودم شاه بیت و از این حرفا نیست فقط تا حدی هست که نتونستم اونا رو فراموش کنم...بعضی ها ..  تا حدی رنگ هندی دارن..

خوش ندارم شاعری بر چهره او بنگرد/ ترسم از چشمان سبزش سرقت مضمون کند

  ما روبروی کوه نشسته غریب وار/  فریاد می زنیم که فریادرس نماند

  ......           

لحظه موقوف تماشاست نفس حبس کنید  / پیش بودم نفسی باز پس انداخت مرا

در گلو آنقدر افتاد پی خود فریاد / که ز پی جویی فریادرس انداخت مرا

.......

نفس زدم نارسا که هرگز نمی رسد تا قد رسایت

بهار بال و پری بشوران چه آسمانی ست چشم هایت

تپید دل غرق آرزویی گداخت در تاب جستجویی

که رسته از قید گفتگویی غزل بگویم غزل برایت

هیچ از این آیینه ها اهل صداقت نیستند/ کیست تا با من بگوید روبروی کیستم

تا قطره ای از فیض تو بر خاک نیفتد/  می در طلبت بر جگر تاک نیفتد

می پرم تا نفسی باغ تو بینم افسوس / سخت کوتاهم و دیوار بلند افتاده است

ره می سپرد عشق به اینسوی و به آنسوی / بر حسن تو ای دوست مگر باز کند چشم

اندوه شوربختی بر من ز پیش و پس ریخت / میخانه رفته بودم آوار شد عسس ریخت

این دفتر درد است ببین نام من اینجاست/  آغاز من اینجاست سرانجام من اینجاست

شد شایعه در شهر که صبح است ببینید/ خورشید بهار آمده از عید بگویید

خورشید ندیدیم و شما نیز ندیدید/  افسانه چرا زآنچه که دیدید بگویید

.....

ظاهر این است و به ظاهر همه قدیسانند/  باطن آن است و به باطن همه ابلیسانند

بازی چرخ دورنگ است و ظریفان رندند/  دستخون است به هش باش حریفان رندند

....

مرا کشت سودای عاشق شدن/ بر این تشنه صحرا شقایق شدن

دلت با دلم پیش از این یار بود / چه زیباست مانند سابق شدن

....

عاشق فزون و بخت من ساده اندک است/  دیگر به روی دوست نگاه کسی مباد

مقابلم بنشین و بگیر فال مرا/  فدای چشم سیاهت مگیر حال مرا

......

تزیین شهر بسته به گل های کاغذی ست/  ابنجا کسی ز لاله حمایت نمی کند

در حیرتم ز شیخ چرا هادی طریق / خود را به راه راست هدایت نمی کند

معلوم نشد انچه که من گفتم و رفتم / در پردة ابهام سخن گفتم و رفتم

 شیرین من مخند به شعر شکسته ام/ کاین شعر کار تیشة فرهاد می کند

.....

ابرهای ناگهان آمدند و رد شدند / روزهای خوبمان رفته رفته بد شدند

انتظارتان چه پوچ دوستان که  منجیان / از ازل نیامده دفن در ابد شدند

....

پست بعدی و  چند بیت دستچین شده دیگر ...

.......................

نوذر پرنگ صاحب غزل های حافظانه از میان ما رفت.او از خیابانی بنفش تا اخترزارهای خواب ها رفت:

از کجاجای خیالستان خیابانی بنفش

رفته تا اعماق اخترزارهای خواب ها

۲۵/۵/۸۵

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

/ 28 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قزوه

با سلام. خدا بيامرزد نوذر را. تنها در يک برنامه بزرگداشتش در زمان حياتش گمانم همين پارسال با او هم صحبت شدم و همين يکی دو روز پيش هم خبرنگاری زنگ زد و ماجرا را گفت و چند کلامی کوتاه در باره ويژگی غزلش و شخصيتش گفتم. اين که بچه ها نيامدند دليل بی احترامی نبوده وقتی آقاسی هم رفت در بهشت زهرا تعداد شاعران آشنا به تعداد انگشتان دست نمی رسيد . حالا مراسم های ختم و هفت و چهل مانده و دوستان جبران می کنند حتما . کاش خودت چهارتا زنگ می زدی. من يکی آنقدر گاهی سرم شلوغ می شود که ناهار خوردنم فراموشم می شود » کلاس های موظفی اداره را هم همين دیروز يادم رفته بود بروم. به هر حال همين که تو و گرمارودی و سهيل بوديد يعنی همه بودند. بخصوص سهيل که خودش جای چهل شاعر را پر می کند. زنده باشی.

غزل محض

سلام رهزنان جان ما اين شوخ چشمانند آه جان ما نوذر!!برو شو خی مکن با مالشان يا حق

آفتاب

سلام خوشحالم که با وبلاگ خوب و وزينتان آشنا شدم تزيين شهر بسته به گلهای کاغذی است اينجا کسی زلاله حمايت نمی کند و متاسفم از فقدان آن لاله ای که با رفتنش داغ دلش را بر دلها نشاند...

م. ر. ت

سلام. از ابراز نظر ارزشمند و درست حضرت عالی ممنونم . بنده فقط در حد توضيح همان حکايت کليله نکاتی را مطرح کرده ام. موفق باشيد.

ناصر فيض

سلام محمود جان دلتنگتم شديد. خيلی خوب بود نخسوزن : تا قطره ای از فيض...............دست مر يض هات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آب و كاشي

_________@@@@@@@@ ________@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@______@@@@@___________@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________@@@@@@@@@_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________@@@@@@@@@___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@@________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ ______________________@ ______________

ياسمی

سلام آقای سنجری بسيار متاسفم باور کنيد تهران نبودم دوستی زنگ زد و خبر را گفت قرار بود روز تشييع را اطلاع دهد که نداد برای اين که بدانی من هم از کم لطفی شاعران دلم خون است توجهتان می دهم به صحبت هايم در مراسم مرحوم منزوی سر بلند باشيد

محمد حسين ابراهيمی

سلام... استاد سينای عزيز... من هم متاسف و متاثر.... آنچه که جبران ندارد و غزل او را به ياد دارد...و خواهد داشت ما چه کاره ايم... به روزمو... اگر شاگردتان را به ياد داشته باشيد....

غزل محض

سلام رفيق با مطلبی در مورد بيدل ارلاسی بروزم ومنتظرت تا فعلا يا حق